تبليغاتX
Cinderella

شبنم زنگ زد و گفت که عکس ها آماده شده و اینکه بده پیک بیاره اما گفتم به پیک نده و اینکه پنجشنبه خودم میام ازت میگرم و کلی از عکس ها تعریف کرد مخصوصا از گردنبد مروارید و دستکشم که می گفتن فوق العاده بود دسته گل رز صورتی  هم که همسرم دقیقه نود از سیکاس گرفته بود هم محشر بوده انگار وکلی تشکر کرد که دسته گلمو بهش هدیه دادم وگفته تا دو هفته نگه داشتمش و به همه گفتن مال یه عروس خوشگل بوده! شبنم میگفت به نگین گفته اگه اجازه بدم عکسمو بذارن تو سالنشون و از این حرف ها...ذوق دارم زیاد آخه بعد دوسال یک عکس عروسی انداختیم!

 

+ نوشته شده در Sat 12 Sep 2009ساعت 1:37 AM توسط |


باید برای خودم اسفند دود می کردم انگار چشم خوردم !یکشنبه  برای بار دوم تنها تا دانشگاه رانندگی کردم نمی دونم چشم نگهبان بود که باز چشمش به رینگ ماشینم خورد یا چشم خودم بود که به خودم گفتم تخم جن! رسیدم دانشگاه ماشینو مالوندم به آهن های در ورودی دانشگاه! اولین تصادف زندگی م  بود! بدجور اشکمو درآورد حالا بماند که بچه ام زنگ زد و کلی دل داریم داد اما خدا وکیلی زور داره دم مقصد تصادف کنی!

این ماشین جدید هیچ حسنی نداره جز رینگ های قشنگ و مامانی من نمی دونم چرا چشم همه رو این رینگ ها می گیره!

+ نوشته شده در Sun 6 Sep 2009ساعت 10:58 PM توسط |


عادت کردیم به توجیه تو خون گوشت و پوست مون نفوذ کرده برای تمام کارهامون توجیه میاریم ! تا وقتی توجیه می کنی همیشه عقبی از زندگی مطمئن باش!

+ نوشته شده در Sun 6 Sep 2009ساعت 1:29 AM توسط |


ما برای تک تک حرف هامون مسوولیم یادمون نره ! مواظب تک تک کلماتمون باشیم :)

+ نوشته شده در Sun 6 Sep 2009ساعت 1:22 AM توسط |


رفتم میک آپ عصرشم رفتیم آتلیه :) بالاخره بعد دوسال باهم عکس انداختیم:)

شبنم مرسی که امشب رو برام خاطره کردی  :)

+ نوشته شده در Tue 1 Sep 2009ساعت 2:10 AM توسط |


پرایدمونو دوست داشتم گرچه باهاش کلی خاطره بد داشتم اما بازم دوسش داشتم !کلی باهاش شمال و جاهای خوشگل خوشگل رفته بودیم باهاش رانندگی یاد گرفته بودم بس که دنده ها رو بد جا می زدم دوبار گیر بکس بدبخت رو عوض کرده بودیم یه بارم هواسم نبود زدمش به جدول اما بازم  خیلی  گوگولی   بود مثل عروس بود کلی انتظارشو کشیده بودیم اولین بار که سوارش شدم گریه کردم  اخرین باریم که سوارش شدم تو محضر گریه کردم تا سه هفته بعدش هرچی ۱۳۲ سفید می دیدم گریه می کردم  اما امروز که با این ماشین جدید رفتم دانشگاه و برای اولین باری بود که تنها ی تنها رانندگی می کردم خوشحال شدم که فروختیمت خیلی خوش حالم ! چون هم تند تر از تو راه میره و هم دنده عوض کردنش بهتر از تو هست! فقط حیف که گاز سوز نیست!  

+ نوشته شده در Sun 30 Aug 2009ساعت 11:37 PM توسط |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

Music
پذيرش
Applyabroad
سازمان سنجش
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387



پیوندها

براي من
و این منم
تنها چند واژه
گاهنامه زندگي من
دنياي رنگارنگ
يك ايراني در امريكا
انار خانوم
سكوت سنگين
خاطرات و نوشتار محسن در فرنگ
گلناز و ناگفته هايش
ستاره ميشوم
به اميد آينده اي روشن
بي مخاطب
روزمرگي هاي من
عطرصدخاطره
سايه
تمشک
جیرجیرک
من و بابک
بلاگ نوشت
چنچنه
مريم مومني
بایرامعلی
حقوقدان پاریسی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin