این چند روز که کشورهای همسایه سوریه و عراق زحمت کشیدن و گردو غبارهای کشورشون رو پاس دادن ایران هوای تهران واقعا غیر قابل تحمل بود به آسمون که نگاه می کردی هیچ ساختمونی رو نمی تونستی تشخیص بدی برج میلادم که محو شده بود تو غبار ما بارو بندیلمون رو جمع کردیم و ضربتی رفتیم شمال:)))) اول از جاده چالوس رفتیم به سمت چالوس و تنکابن که شب تنکابن موندیم بعد رفتیم به سمت رامسر و لاهیجان و رشت و بندر انزلی و فومن و ماسوله و قلعه رودخان:))))) هنوز که هنوز اگه بخوام یه تصوری از بهشت داشته باشم صد در صد رامسر میاد جلوی چشمم :) اما خب این دلیل نمیشه که زیبایی لاهیجان رو ندیده بگیرم فکر کنم اگه رامسر رو عروس مازندران بدونیم لاهیجان صد در صد عروس گیلان حالا بگذریم که بندر انزلی و ماسوله هم واقعا قشنگن اما من لاهیجان بد جوری به دلم نشست :) اگه گذرتون به لاهیجان خورد "رستوران مهتاب" رو از دست ندید :) من تا به حال گیلان سفر نکرده بود اما خب واقعا زیباست :)) یه چیز دیگه تو گیلان توجه جلب کرد ورزشکار بودنشونه تقریبا هر جایی می رفتیم یه پلاکارد زده بودن و اسم یه قهرمانشونم نوشته بودن روش :) تو غذاهاشونم من کباب ترش رو خیلی خوشم اومد که مثل رستوران گیلانه جردن بود اما من هر کاری کردم نتونستم اشپیل و باقالی بخورم :((( اصلا خوشم نیومد اما خب سلیقه ها باهم متفاوت هست:) به هر حال اگه گذرتون به فومن خورد قلعه رودخان رو از دست ندید گرچه موقع بالا رفتن مرگ رو آرزو می کنین اما ارزش دیدن داره :)
+ نوشته شده در Fri 10 Jul 2009ساعت 1:45 AM توسط |
انگار فیلم نبود واقعیت بود و تو داری با تک تک وجودت طعم تلخ حادثه رو حس می کنی !درباره الی فیلم نبود تو توی صحنه بودی بی آنکه کسی متوجه حضورت بشه ! نه تو بلکه همه تماشاچی ها خودشون رو توی صحنه حادثه حس میکردن...
+ نوشته شده در Wed 1 Jul 2009ساعت 6:7 PM توسط |