یک دو سه ...میشمرمشون فقط دوماه دیگه به پایان این انتظار برزخی مونده بعدش بوممممممممممب!
+ نوشته شده در Sat 14 Mar 2009ساعت 5:27 PM توسط |
در آستانه بیست و دو سالگی متوجه شدم که این زندگی سگی من همین طور سالیان دراز سگی خواهد ماند تا وقتی که معجزه ای که منتظرش هستم و برای تحققش تمام تلاشم رو می کنم به وقوع بپیونده ! زندگی من سگی میمونه چون متوجه شدم من واقعا نه می تونم کسی رو عوض کنم نه چیزی رو ! از وقتی فهمیدم کمتر غمم میگیره اما وقتی تنها میشم و بهش فکر میکنم می خواهم از غمی که رو شونه هام سنگینی میکنه خودکشی کنم!از وقتی قبول کردم این زندگی سگی رو شب تولدم برای خودم گل می خرم و دیگه غصه نمی خورم چرا نزدیک ترین کسان من تو زندگی ام روز تولد من یادشون نیست و براشون مهم نیست !خودم خودم خودم هزار بار به خودم تبریک میگم بدون اینکه کسی روز تولد من یادش باشه و بخواهد بهم تبریک بگه و بدون اینکه از کسی کادویی بگیرم یا حتی کیکی داشته باشم که بخواهم ۲۲ رو فوت کنم! پ ن: امروز به روایت تقویم فارسی تولدمه:)دست بزنید:)
+ نوشته شده در Mon 9 Mar 2009ساعت 6:43 PM توسط |