ساعت ۵:۳۰ صبح ه نمي دونم چرا راديو فردا هي ساعت تهران رو هفت صبح اعلام ميكنه ديروز اينترنت ADSL خونمون بالاخره وصل شد :) خوشحال ميباشم :) بچه بيدار شده و داره درس مي خونه هفته ديگه پروژه اش رو تحويل ميده و ما راحت ميشيم :) امروز تو فيس بوكم نوشته بود كه فردا تولد بچه است تعجب كردم بهش ميگم تاريخ تولدت مگه چه روزي وارد كردي؟ ميگه هموني كه تو شناسنامه ام نوشته يادم مياد شناسنامه اش رو براش چند روز جلوتر گرفتن كه بچه زودتر بره مدرسه بعد يادم مياد كه تو مدرسه مون هركي مهر آبان آذر به دنيا امده بود براش شهريور گرفتن بعد نتيجه ميگرم كه نصف مردم ايران تولدشون شهريور و نصف ديگه فروردين !!
+ نوشته شده در Thu 18 Sep 2008ساعت 5:35 AM توسط |
۵ روز دیگه تابستون تموم میشه :) پاییز دوست داشتنی من میاد :)
+ نوشته شده در Tue 16 Sep 2008ساعت 9:16 PM توسط |
بچه خوابه من دلم خیلی گرفته خیلی دلم یه مسافرت میخواد مسافرتشم اصفهان باشه فقط یا شیراز من دلم یه پول قلمبه میخواد خیلی قلمبه من دلم مهمون نمیخواد اصلا من دلم نمیخواد عید فطر بشه دلم نمیخواد مهمون داشته باشم یعنی الان اصلا تو شرایطی نیستم که بخواهم مهمون داری هم کنم :(
+ نوشته شده در Sun 14 Sep 2008ساعت 11:48 PM توسط |
امروز زد به سرم که دکور اتاق خوابمون رو عوض کنم در عرض دوساعت همه چی رو جابه جا کردیم یه دکور جدید چیدیم این دکور جدید خیلی بهم آرامش میده خیلی چون همه چی جمع و جور شده دیگه اتاق مثل یه انباری نیست :) فردا زنگ زدن بچه بره مصاحبه برای کار نمی خوام بهش فکر کنم هرچی شد شد بچه دوتا امتحان مهم داره یعنی میشه چشمام رو بندم ببینم که نمره این دوتا امتحانش همونی شده که می خوایم یعنی میشه؟ یه پروژه دیگه هم داره که باید تحویل بده کی میشه نمره هاشو بدن من راحت شم:( سی شهریور تا چهار مهر حذف و اضافه دارم خدا کنه تا اون موقع نمره های تابستونم برسه به دست دانشگاهم تا بتونم واحدهایی که میخوام رو بردارم دیگه هیچی تا بعد
+ نوشته شده در Sun 14 Sep 2008ساعت 11:17 PM توسط |
شرمنده من بهتون قول دادم كه عكس ميذارم ما امشب خونه مامانم اينا افطاري دعوتيم من به اينترنت دسترسي ندارم شنبه كه اومدم عكس ميذارم :) تعطيلات خوبي داشته باشيد:)
+ نوشته شده در Fri 12 Sep 2008ساعت 3:42 AM توسط |
از چی بگم؟ دیر اومدم اینجا نه اینکه سرم شلوغ باشه اتفاقا سرم از همیشه خلوت تر بود کاره خاصی نمی کنم اما حالمم خوب نیست پست بعدی برای بهتر شدن روحیه عکس میذارم اینجا :) * ۹ روز پیش پرونده ترم تابستونی هم تموم شد امتحانشم دادم ۱۲ شهریور ۸۷ :)
+ نوشته شده در Thu 11 Sep 2008ساعت 1:26 PM توسط |
این روزها بیشتر از همیشه به آینده فکر می کنم نگرانم اما استرس ندارم مهم تلاشمون هست و بس همه چیز رو سپردیم دست خدا خودش کمکمون میکنه خودش تلاشمون رو بی نتیجه نمی گذاره مطمئنم .سال دیگه این موقع همه چیز معلومه سال دیگه ما یک راه از سه راه پیش رومون رو انتخاب کردیم امیدوارم که اون چیز همون چیزی بشه که میخوایم:) * کامپیوترمون ترکید! *موهامو رفتم تا ته کوتاه کردم :(
+ نوشته شده در Sat 30 Aug 2008ساعت 2:59 PM توسط
شنبه از یه ارتفاع دو متری از پشت افتادم زمین فکر کنم یه معجزه باشه که قطع نخاع نشدم! این طوری که من افتادم و اون صدای تالاپ که اومد همه نشون از سگ جونی من داره!
من نمی تونم راه برم تمام گردن و بدنم درد میکنه!!!!!!!!!
+ نوشته شده در Tue 26 Aug 2008ساعت 12:12 PM توسط |
بابا ما خیلی مخلصیم ! نمی دونستیم که هم محلی هستیم !
+ نوشته شده در Tue 26 Aug 2008ساعت 2:44 AM توسط |
مریم اومد با خواهرش هم اومد من رفتم مترو دنبالشون :) بچه ام اولش موند و باهاشون سلام علیک و براشون شیر موز درست کرد بعد رفت انقلاب کتاب بخره! بچه مو تا حالا ندیده بودن یه دفعه گذرا بچه مو مریم تو خونه مامانم اینا دیده بود اما یادش نبود! براشون کوکوسبزی درست کردم :) خیلی خوشمزه شده بود فقط قسمت ضایع قضیه این بود که نون نداشتیم و من اصلا یادم نبود خیلی خجالت کشیدم خالی خوردن اما هی از غذا تعریف می کردن خدا داند راست یا دروغ بود :)
+ نوشته شده در Sun 24 Aug 2008ساعت 1:41 AM توسط |
وقتی تلفن زنگ زد و صداتو شنیدم اگه بدونی چه حالی شدم انگار دنیا رو بهم دادن اخه از این عادت ها نداشتی فکر نمی کردم شماره ام رو هنوز داشته باشی !
خوشحالم که یکشنبه میایی خونمون خیلی خوشحالم مریم خیلی !
+ نوشته شده در Fri 22 Aug 2008ساعت 8:40 PM توسط |