فوت شكيبايي بدجوري منو برده كما ! باورش برام سخته خيلي سخت!
خسرو عزيزم به خاطر كيميا و خانه سبز يك دنيا ممنون
+ نوشته شده در Fri 18 Jul 2008ساعت 10:21 PM توسط
از معدود فیلم هایی که منو رو صندلی میخ کوب کرد و وادارم کرد بشینم با علاقه و هیجان فیلم رو لحظه به لحظه دنبال کنم ! هر لحظه یه چیز جدید و غیر قابل پیش بینی شده ! دیوید رو خیلی دوست داشتم یه جورایی انگار همسرم رو دارم می بینم ! نگاه هاش حرکاتش حرف زدنش ....نمی دونم چرا آخر فیلم احساس کردم رافی حروم شد ! مادر دیوید رو خیلی دوست داشتم حرف ها يي كه مي زد رو خيلي قبول داشتم! نمي دونم چرا تو طول فيلم همش احساس مي كردم يهودي ها خيلي شبيه مسلمون ها هستن! 

+ نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت 10:11 PM توسط |
تنهايي خيلي بده خيلي !
تا حالا شب تنها نبودم.....
+ نوشته شده در Tue 8 Jul 2008ساعت 8:58 PM توسط |